آنچه نمی توان گفت
X
تبلیغات
مدیسه
رایتل
آنچه نمی توان گفت
خط خطی های طینی
شنبه 19 آذر 1390 :: 07:34 ب.ظ :: نویسنده : هیچکس از هیچ کجا
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:


شنبه 13 آذر 1389 :: 01:07 ب.ظ :: نویسنده : هیچکس از هیچ کجا
بسته شد!


پنج‌شنبه 11 آذر 1389 :: 05:01 ب.ظ :: نویسنده : هیچکس از هیچ کجا

سلام بچه ها 

شرمنده این مدت جوابتون رو نمی دادم گفتم که نیستم...

فردا کنکور می دم و....

خب دیگه اومدم بگم از فردا میام و به همتون سر می زنم.

پانی جان پیش دوستت هم که گفتی میام



جمعه 14 آبان 1389 :: 05:52 ب.ظ :: نویسنده : هیچکس از هیچ کجا
یه ترانه از گروه موسیقی محبوبم * آریان*

 

 

 

 

اگه بی تو تنها ،گوشه ای نشستم
تویی تو وجودم ، بی تو با تو هستم
اگه سبز سبزم ، تو هجوم پاییز
ذره ذره ی من ، از تو شده لبریز
ای همیشه همدم ، واسه درد دلهام
عطر تو همیشه ، جاری تو نفسهام
ای که تارو پودم ، از یاد تو بی تاب
با منی ولی باز دوری مثل مهتاب
بی تو با تو بودن ، شده شب و روزم
بی توام و یادت با منه هنوزم
تویی توی حرفام ، تویی تو نفسهام
ولی جای دستات ، خالیه تو دستام
من به شوق و یاد بارون ، زندم و پژمرده نمیشم
تشنه ی یه قطرم اما ، سرد و دل آزرده نمیشم
سخته وقتی تو غزلها ، از من و تو واژه ای نیست
سخته بی تو با تو بودن ، سخته اما چاره ای نیست


ترانه سرا  : علی پهلوان عزیز

----------------------------

سلام بچه ها...دوستای من

تا ۳ هفته دیگه تصمیم دارم کمتر بیام اینجا و پیشتون

امیدوارم از اینکه بهتون سر نمی زنم ناراحت نشید و بی معرفتی ندونید!

-----------------------------



شنبه 8 آبان 1389 :: 11:41 ب.ظ :: نویسنده : هیچکس از هیچ کجا


دارم دچار احساسی می شوم که از آن راه فراری نیست...



نمی دانم دقیقا چه چیزی باید بگویم!

شاید قرار نباشد اصلا چیزی گفته شود!

شاید من باشم و دنیایی حرف ناگفته...شاید چرا؟منم دیگر!منم ودنیایی حرف...

دریغ از جایی برای گفتن

جایی که بتوان فریادی برآورد...

نفسی تازه کرد...

پر توقع شده ام نه!

کارهایم را نیمه تمام رها کرده ام...در جست و جوی راه فراری از این قفس...

خدا این قالبی که برایم ساختی گویا کمی تنگ است!

جایم نمی شود...دارم خفه می شوم اما نمی دانم چراااااااا...






پنج‌شنبه 6 آبان 1389 :: 03:01 ب.ظ :: نویسنده : هیچکس از هیچ کجا

دوستان عزیزم سلام  

این پست من کمی رسمی تر از گذشته و با احترام به کوروش بزرگ پدر عزیز ایران نوشته شده...

از آنجایی که این پست را فقط پیشکشی برای ایشان نوشته ام خواندن متن را به کسانی که ارزشی برای پیشینیان قائل نیستند توصیه نمی کنم! یادآوری ارزش پدر بزرگوار ایران از نظرات نامرتبط با مطلب برایم مهم تر است. هدف از این پست خواندن آن است نه نظر دادن برای آنکه رفع تکلیف شده باشد.... امیدوارم منظورم را به خوبی منتقل کرده باشم.

پدر عزیزم امیدوارم این پیشکش با درودی که نثار روح بزرگتان می شود از من پذیرفته شود.. 

               "طینی"  

 

                                            

                                    

                               

 

۷ آبان ماه مطابق با بیست و نهم اکتبر روز جهانی کوروش بزرگ(سایرس دی) نام گذاری شده است که از دیر باز پارسیان، یهودیان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترک المنافع آن را گرامی می دارند و رعایت می کنند. ما چه می کنیم؟  

 

                                

                                   

 مختصری درباره کوروش بزرگ:

کوروش ملقب به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر،همچنین معروف به کوروش دوم نخستین پادشاه و بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی ،فرزند ماندان و کامبیز پارسی بودند. کوروش بزرگ بمدت سی سال، از سال ۵۲۹ تا سال ۵۵۹ پیش از میلاد، بر ایران سلطنت کردند.

دربارهٔ کوروش بزرگ تمام مورخین متفقند که، پادشاهی بودند با عزم و عاقل و رئوف که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل می‌شدند و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بودند. جنگ و بوی خون ایشان را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح ایشان را بخوبی نشان می‌دهد. با پادشاهان مغلوب به اندازه‌ای مهربانی می‌کردند که آنها دوست کوروش بزرگ شده و در مواقع مشکل به ایشان یاری می‌نمودند. و با اعتقادات و مذهب مردم کاری نداشتند بلکه برای جذب قلب ملل آداب مذهبی آنها را محترم میشمردند. شهرها و ممالکی که در تحت تسلط ایشان در می‌آمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمی‌شد. آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوق‌العاده در وجود ایشان، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیده‌ای به‌کلی تازه به شمار می‌آمد. کوروش بزرگ از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبه‌هایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده می‌شود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا می‌خواندند.

ایرانیان کوروش بزرگ را پدر و یونانیان ایشان را سرور و قانونگذار می‌نامیدند و در وی به چشم یک فرمانروای آرمانی می‌نگریستند. یهودیان این پادشاه را، به منزله مسیح پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان ایشان را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هردوت، گزنفون و کتسیاس درباره چگونگی زایش کوروش بزرگ اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش بزرگ ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و حسین پیرنیا و پرسی سایکس،افسانه زایش کوروش بزرگ را از هرودوت برگرفته‌اند.

داستان به دنیا آمدن کوروش بزرگ به نقل از هرودوت:  

                               

ادامه مطلب...

 


شنبه 1 آبان 1389 :: 09:34 ب.ظ :: نویسنده : هیچکس از هیچ کجا

 

 

                               

 

 

مرا کسی نساخت

خدا ساخت ؛

نه آنچنان که « کسی می خواست» .

که من کسی نداشتم ,

کسم خدا بود ،

کس بی کسان ،

او بود که مرا ساخت ,

آنچنان که خودش ساخت ،

نه از من پرسید و نه از آن من دیگرم ...

 

 

ادامه مطلب



پنج‌شنبه 22 مهر 1389 :: 08:09 ب.ظ :: نویسنده : هیچکس از هیچ کجا

چند وقتی بود دوباره وارکرفت بازی می کردم... 

تا مرحله ۵-۶ الف ها رفتم ولی مجبور شدم ویندوزو عوض کنم  آخه یکی از فایل های سیستمی گم شده بود... سیوهام پرید... مامان 

فقط ۲-۳ مرحله مونده بود تموم شه 

یعنی دوباره از اول؟؟؟؟ 

نه من یکی دیگه نیستم



سه‌شنبه 20 مهر 1389 :: 12:04 ب.ظ :: نویسنده : هیچکس از هیچ کجا

امروز صبح یکی از بزرگترین آرزوهای کودکیم براورده شد!

ساعت از ۸ گذشته بود...

تو همون جایی که عاشقش بودم...

و همون جایی که یکی دیگه از آرزوهام ، یه مکانی چند متر بالا تره...

چندین ساختمان بزرگ..محیطی خیلی خیلی وسیع و جایی که در نهایت بهمن قراره اونجا باشم! که حتما اونجام...

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااووووووو

همه اینا خیلی جالبه ... چون امروز از کنار همه چیزهایی که دوست داشتم رد شدم... و دوباره رد شدم..... همه جا رو با دقت دیدم و مرور کردم...

اون لحظات هیچ چیزی مانع خوشحالی و هیجانم نشد!

داغ غ غ غ غ بودم... سراپا گوش تا کلمه کلمه حرف های مربیم رو یاد بگیرم...

الان گیجم چون واقعا دو ساعت هیجان انگیز بود... و آرزوهام جلوی چشمام...

به جز یکی...

همونکه الان دیگه آرزویش رو ندارم!

همون آرزویی که هیچ وقت نباید می خواستمش!

ارزویی که روز و شبم رو تاریک می کرد!

نمی گم... چون دیگه اون آرزو رو نمی خوام با اینکه گفتنش تلخه... با اینکه هرگز فکر نمی کردم چنین حرفی بزنم!

اصلا بی خیال...

امروز فقط یه روزه. مناسبتی که هرگز فراموش نمی شه...

من اوکیم .نه اصلا گریتم و در حرکت به سمت خواسته هام




1 2 3 4 >>
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 32670