ماسک - آنچه نمی توان گفت
X
تبلیغات
رایتل
آنچه نمی توان گفت
خط خطی های طینی
یکشنبه 14 شهریور 1389 :: 07:45 ب.ظ :: نویسنده : هیچکس از هیچ کجا


ناراحت بودم چون...

چون فهمیدم چرا همه نقاب می زنن به چهره هاشون! چرا همه تظاهر می کنن... تظاهر به دینداری! تظاهر به خوب بودن! تظاهر به حتی عشق!!!!!! به همه چی. هرچیزی که بشه خودتو تو قالبش جا کنی .حتی اگه در حد و اندازه اش نباشی! که خیلی وقتا نیستی!!!!!!!!!

چون اگه خودت باشی مثل چند روز پیش من بهت میگن:

_  دینت کو؟ تا حالا شده بری درباره دینت یه بار هم که شده یه مختصر سرچی بزنی؟؟؟!!!!!

_ جوابی که من ندادم: تو از من چی می دونی؟؟؟ تویی گه از همه بهم نزدیکتری... چی می دونی؟؟؟ آره من نمیخوام خدا رو به گردم آویزون کنم! نمیخوام پیشونیمو بسوزونم بگم جای مهره من دینمو دستم نمی گیرم راه برم! اصلا من بدم میاد از هر ده کلمه که می گم نه بارش قسم خدا باشه!

مــــــــــــــــــــــــن بلد نیستم این کارارو آقاجون!!!!!!

هرکی یه جوری با خدا حرف می زنه بابا... من می خوام تنها باشم. نمی خوام وقتی دارم دعا می کنم زق زق بچه بشنوم یا پای یکی بره تو چشمم... بدم میاد مثل این سالها بنده خدا امام حسین رو اینجوری مقامش رو بیارم پایین !

کی گفته امام حسین تشنه بود؟ آره بودن اما به عقیده من آقایون صاحب فضل آقایون همه چیز دان که مسخره کردید با این " سین سین "گفتنتون اسم ایشون رو، ایشون تشنه اسلام واقعی بودن... تشنه عدل ، تشنه راستی و ... که اینطوری جونشون رو گذاشتن کف دستشون! کیه که جونش رو و خانواده اش رو دوست نداشته باشه؟

چرا به هدف ایشون نگاه نمی کنید آخه! ؟؟

چرا من چشمام رو بستم ؟چرا تو نمی خوای ببینی؟ هان؟

اینا تو پرانتز بود ببخشید، فقط می خواستم اینو بگم که دین یه چیز کاملا کاملا شخصیه چرا نمی فهمن اینو...!!؟؟

 

 

_  حتما باید 10 جفت کفش عوض کنی! فکر کردی نمی دونم می خوای پز بدی؟

_  جوابی که من ندادم: چقدر خوب منو شناختی! منو مقایسه نکن من از این خاله زنک بازیا بدم میاد...اصلا نیازی ندارم چیزی رو به کسی ثابت کنم... من خودمو با بقیه مقایسه نمی کنم! فقط دوست دارم چیزی رو که دوست دارم داشته باشم!!!! عیبی داره! اصلا خودتون هر طور می خواین پولاتونو خرج کنید...

.

.

.

---------------------------

نتیجه اخلاقی:

 

_ دیگه دارم به این نتیجه می رسم اگه در حالی که خیلی عجله دارم ،خانوم همسایه رو دیدم بهش بگم تشریف بیارین تو خواهش می کنم!(آخه می دونین اسمش احترام به بزرگتره!) نخیر این فقط دروغه... ایرانی ها بیش از هر کاری تو زندگیشون دروغ می گن و شعار میدن! واسه همین در نگاه اول بهمون می گن "چه مهمان نواز"  !!!

 

_ دارم تصمیم می گیرم یه تسبیح بگیرم دستم همینطور که با بغلی قیافه مردم رو اسکن می کنم اونم چهارتا یکی کنم بگم ذکر میگم!  (حالا که اینو گفتم یه خاطره ای از کوچولویی هام یادم اومدبگم بخندیم لااقل. یه آقایی رو دیدم که همینطوری تسبیح می انداخت. من همیشه در عجب بودم که این بشر چه طوری همزمان که ذکر می گه با پدر منم صحبت می کنه! چند بارم سعی کردم وقتی با عروسک هام حرف می زنم این کارو بکنم ولی نشد!!! خلاصه پرسیدم و پدر گفتن که باهاش بازی می کرده ایشون!! اما من امروز فهمیدم که نخیر ایشون از اونجایی که خیلی خیلی دیندار بوده این کارو می کرده!!!!!!!!!!!)





آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 32959